END OF UNIVERSE
نباید صبرمو از دست بدم . اگه مطمئنم خدا دوستم داره پس همیشه بهترینارو برام پیش میاره . مثلا همین الان دست خودمه که چیکار کنم بیام خودمو راحت کنم یا بشینم همش غصه بخورم و از کار و زندگی بیفتم یا قوی باشم سعی کنم به این فکر کنم دلیل این اتفاق چی بوده هیچی بی دلیل و بی اذن خدا نیست خدا همه چیو طوری میچینه تا ... خدایا منو به حال خودم واگذار نکن کمک کن تا بفهمم درک کنم صبور باشم و زندگی کنم . یادتان باشد که زمان شما محدود است با زندگی کردن در زندگی دیگران آن را هدر ندهید . دیگه داره کم کم باورم میشه که نمیخوای منو... من رفتم... واسه همیشه خدایا, تو شاهد باش که چه بیقرارم... و چه عاشقانه مدهوش. نگذار بیقراریم به بیماری تبدیل شود... نمیدانم چه است در افکارش که اینگونه آتش زده درونم را. از تو کمک میخواهم که دانا ترین دانایی و یاری دهنده ترین یاور. امروز را به امید فردا سپری خواهم کرد ...باشد که فردا را نیز به همین امید... و تو میدانی...تو میدانی...که بی او هرگز............ اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد... می دانستی چقدر دوست دارم باز یادت در سرم آوار شد امروز یکی اسمتو صدا زد .... بازم حال و هوامو عوض کردی... تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم پرسیدم... با كمی مكث جواب داد : داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد... دلت که بگیرد چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است. شرم دارم که شکایت کنم از تنهائی... گــاه ســکوت طــولانــی مــفهــوم رضــایت نیست اینجــــا ، عشــــق قنـــــدیـــــل می بنـــــدد ، شبیه سال قبل نیستم تو نیستی ولی هنوز جاری است یاد تو چقدر بی تو حس یک شکست با من است نمی شود بدون یاد تو شبی سحر شود همیشه یک نفس مرا نظاره می کند هوای تو چقدر خالی است جای تو فقط به یک دعا و شعر و حس و حال یک غریب فقط به پاس آن همه نگاه مهربان غزل همیشه شعر عاشقانه ای برای توست اگر خیال داری دوستم بداری ... همینک دوستم بدار... اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید... و مجبور میشوی حرفهای ناگفته قلب ساده ات را در فراسوی یک مشت خاکستر سرد پنهان کنی ... پس اگر ذره ای عشق من در دلت مآوا دارد... اگر دوستم داری... بگذار زنده بمانم... £££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££££ اگر گاهی با حرفهایم دلت را میشکنم ببخش... حرف هایم را بگذار به پای بی کسی و تنهاییم من فقط خسته ام خسته از تمام بی عدالتی ها از تمام نا جوانمردی ها من از فردا و پس فردا های تکراری خسته ام ... من از خروش و جوشش دریا خسته ام ... من از تکرار لحظه های تکراری خسته ام من نمی خواهم من باشم من از من بودن خسته ام من از فکر کردن به فردا خسته ام... عزیز دلم : تو به فکر خستگی من نباش من صبورم آنقدر که دیگر تحمل پذیرش تمام درد های دنیا را دارم... فقط نمیدانم با فرداهای تکراری چگونه سر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر تو و قسمت این چنین میخواهید حرفی نیست من فردا ها را به امید فردا های تکراری دیگر سر میکنم و خود را به وعده های بی خود و تکراری خوش میکنم... تعریف از خود نیست دل من صبور است من دیگر هیچ وقت غصه ی دعا های بی ثمرم را نمی خورم اگر خدا چنین میخواهد من راضیم من راضیم از تمام نداشته هایم من از اجابت نشدن دعا هایم راضیم و دیگر هرگز اصرار نمیکنم خدایم خود میداند که من از تمام لحظاتم خسته ام ... اگر او چنین میخواهد حرفی نیست خستگی را با تمام وجودم تحمل میکنم... من با بزرگ بودنم می سازم چون تنها آرزویی بود که از دوران کودکیم اجابت شد... من خودم آرزو کردم بزرگ شوم پس تمام روزها را تحمل خواهم کرد ... راستی چرا روزهای من چنین است و چنین شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا تمام ثانیه هایم تکرار ثانیه های قبلی ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر باشی اینها که هیچ بیشترش را تحمل خواهم کرد.... از این راهـــرو یکــ نفر رد شده ، مثل وقتایی که تــ ـو ناراحتی نفــس می کشم بــا تمامـ وجود . عجبــ عطر خوبـی زده لعنتـی گمــونم نمیتونی حتی خودتــ ، جـــای خالیتو تــ ـو دلم پر کنی صداتـــ میکنم تا هــمه بشنون ، جوابــ صدام غیر پژواکــ نیست مــ ـن اونقدر شکستم حس می کنم که ، هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جــوری دلـ ـم تنگ میشه براتــ ، محاله بتونی تصور کنی گمــونم نمیتونی حتی خودتــ ، جـــای خالیتو تــ ـو دلم پر کنی --------------------------------------------------------------------------------------------------------- ای دوست پریشان پریشانم کن میگن هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق اولی نیست میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست داغ عشق هیشکی مثل اون که پس میزنتت نیست چه بده تنها شی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست چقده سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه که دلش یه جای دیگست و همه وجودش مال اونه چه بده برای اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی زمان میگذرد و بازعاشقم... چه بگویم از دلم ؟؟!!!! چه بگویم از این روزها؟؟!!! بی قرارم ... ساختم با دوری ات ... نشسته ام به انتظار آمدنت ... این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم این سرمای وجودت را نیز دوست دارم آزار و اذیتهایت را دوست دارم این در به دری را هم دوست دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم، نفس کشیدنم دوستت دارم ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم ار آخـر ̜ من ورق را با دلم بُر ميـزنم. بار ديگـر حكـم كن، اما نه بيدل، با دلت دل حكـم كن ̜ هركه دل دارد بيـنـدازد وسـط ̜ تا كه ما دلهـايمان را روكنيم. دل كه روی دل بيفتد عشق حاكم ميشود، پس بهحكم عشق بازي ميكنيم. اين دل من ... رو بكن حالا دلت را ... دل نداري بُر بزن انديشهات را ... (حكم لازم) دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم ...!...!...!...!...!... سه نقطه های تو گاهی هزار واژه و من | هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت . . . ------------------- می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین گوشه دنیا بشوی من و تو مثل دوتا رود موازی بودیم من که مرداب شدم کاش تو دریا بشوی . . . عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم عشق اول، عشق آخر نکنه خوابم دوباره نکنه تنهام بذاری ********زندگی در گذر است****** *********همچو یک فصل خزان******** ****که در آن برگ درختان تنومند و بلند**** **********بر زمین می افتد********** ******************************* **********زندگی در گذر است ******** *********همچو یک رود بزرگ ********* *****که پر از زمزمه ی ماهی هاست***** ************ماهیانی زیبا*********** *******دلشان لبریز از دوستی ها******* ******************************* *********زندگی در گذر است********* *********همچو یک چرخ بزرگ********* ****که در آن مردم این هستیه پست****** **********به رهی می گردند********* ***************عاقبت************ ***********همه ی این مردم********** ***********بر زمین می افتند********** ********************************* ******زندگی در گذر است...****** برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم... اگر چه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن با تو نیستم... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه بودن نیستم... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است! دوست دارم ،نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم... امروز یه سال میشه که به طور رسمی عاشقت شدم... شاید یادت نباشه , یه همچین روزی بود که سر جلسه امتحان ماشین حساب از دستت افتاد روی زمین و منم که تازه رفته بودم توحس امتحان با صداش یه متر پریدم هوا... همین که دیدی از جام پریدم با اون صدای قشنـگت گفتی ببخشید... و لبخند زدی , ماشین حسابو برداشتی و ... شاید متوجه نشدی , ولی دیگه نتونستم تمرکز کنم و همه تست ها رو شانسی زدم.(خودمم نفهمیدم چه جوری اون درس پاس شد.) لبخند اون روزت هیچ وقت فراموشم نمیشه ... و صدات هنوز گوشم ر و نوازش میده. یادته اومدم و بهت گفتم خیلی چهرت باسم آشناست !! ولی هرچی فکرمیکنم نمیدونم کجا دیدمت؟؟!! به جون خودت که خیلی دوستت دارم راست میگفتم. یادته چی گفتی؟؟!! تک تک کلمه هایی که تا حالا ازت شنیدم تو ذهنم رژه میرن... بی کم و کاست. بگذریم... بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم. و ذره ای از احساسش نسبت به تو تغییر نکرده. برای تو می نویسم از عمق احسا سم می نویسم تا شاید بدانی تپش قلبم در سینه ... به خاطر توست برای تو می نویسم که بدانی ... تو بودی آن یگانه عشقی که در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد واز آنها گلستانی جاودانه ساخت. برای تو می نویسم تا بدانی دوریت برای من … مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان ..... برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم...... با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشق گم شده ...... برای تو مینویسم و خواهم نوشت.. آشکارا سینه ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز ملک دل کردی خراب از تیغ ناز واندرین ویرانه سلطانی هنوز هر دو عالم،قیمت خود گفته ای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز ما ز گریه چون نمک بگداختیم تو ز خنده شکرستانی هنوز جان ز بند کالبد آزاد گشت دل به گیسوی تو زندانی هنوز پیری و شاهد پرستی هم خوشست!
دیگه راه برگشتی نمونده … خاطراتتو دم در نریختم ولی
همشونو جمع کردم تو صندوقچه ی کوچک دلم
هم خاطراته تورو … هم دل خودمو
هر2تارو گذاشتم ته انباری...
دیگه تموم شد....
تو خوبتر از آني كه گلايه اي از تو باشد…
گلايه از خودم و ويرانه هاي قلب خودم است كه ذرّه ذرّه فرو مي ريزند
و اينك احساس مي كنم جز ويرانه اي از من باقي نيست
به جان تو سوگند به جان تو آسمانيم . از تو گلايه اي نيست ….
اگر بگذاري و بگذري………..
آمدنت درست به موقع بود ….
آمدنت درست مثل نزول پيامبر بر قومي ازدست رفته به موقع بود……
نازنينم بگو تا زنده ام نگاه تو سهم من خواهد بود….
آسمان امشب ببار كه دلم هوايش را گرفته ……
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تورازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی
خاطرات خفته ام بیدار شد
باز در من شعله ای سر کش گرفت
باز روح خسته ام آتش گرفت
باز در شهر رضایت گم شدم
در پی کوی وصالت گم شدم
گم شد در کوچه های خستگی
بر دو راهی های صد دلبستگی
از میان پپچ و تاب خاطرات
در به در گشتم به دنبال صدات
سر زدم تا انتهای یادها
سر زدم تا کوچه میعادها
باز هم زنجیریه بندت شدم
رهنشین کوی لبخندت شدم
در خموش خلوت میعاد تو
پا نهادم جای پای یاد تو
در پی ات هر جای این شهر شلوغ
سر زدم حتی به بازار دروغ
قلب من اندر صف بن بست ها
ماند تنها با خزان دستها
گرچه در دل حرف من بسیار بود
روبروی من فقط دیوار بود
در سکوت سرد این دیوارها
من کفن کردم دلم را بارها
مردم از نامردی بی دردها
مردم از بی دردی نامردها
انتهای دنیا نوشت:
چطور بهتر زندگی کنم ؟
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم : آخر ....
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ادامه داد :
كوچك باش و عاشق ... كه عشق خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد كه میداند باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ...
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ....
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش ..... ، زلال باش ......
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی یا دریای بیكران زلال که باشی آسمان در توست...
از آسمان هم دیگر کاری بر نمی آید
نمیفهمی اما درد دارد....
بــــا ایـــن واژه هــــای یـــــخ زده !
نگفتـــــه بــــودی
دمـــــای ، نبـــــودنت زیــــر ِ صفــــر استـــــ . . . !
یه جــوری دلـ ـم تنگ میشه براتــ ، محاله بتونی تصور کنی
مستم کن و محوم کن و ویرانم کن
یک شعله زشعله های شور انگیزت
در من زن و کوه آتش افشانم کن
به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ... این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم،...
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ...
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ...
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
آن نگاه های سردت را دوست دارم ، بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند، غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی ، دوستت دارم ، هر چه باشی دوستت دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم ، من این حساب اشتباه را دوست دارم....
همیشه معنی صد اضطراب...من بی تو! | همیشه دید ن بی پرده ی شما در خواب
چه عاشقانه ی پوچی تو خوب میدانی | میان این همه رویا فقط تویی کمیاب
و من چه خسته تورا چون سراب می جویم | چه فصل خالی و تلـخــیست سهم من زین خواب
یکی نبود و یکی بود و او نبود و من | هنوز در تب یک نقطه از لبش بی تاب
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه بونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفس هام
عشق اول، عشق آخر، اگه امشب در کنارم تورو دارم
تورو دارم؟ پس چرا چشم انتطارم؟
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من میپرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم، شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از من هم نام و نشونی
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم!!!
وادی ویران من با حرب بی دردان بساز...
جمله از خان پریش اندو خیالی خامش اند...
این هم آوایی فریب است و خوشی را میکشند...
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.
عزیزم بدون تو زندگی برایم مفهومی جز تاریکی و سیاهی ندارد!
دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،
تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم.
و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم...
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به تو!
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس!
عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که معنای واقعی عشق را به من آموختی!
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!
عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست
هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ , کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد !
فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها
چـون بهتـرینن
3 نفر رو هرگز نرنجون:
اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ـی ها
چـون صادقن
3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن:
شهریوری ها ، آذری ها ،آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدن
3 نفر رو هرگز از دست نده:
مرداد ـی ها ، خرداد ـی ها ، بهمن ـی ها
چـون دوست واقعی ان
دل که کاروانسرا نیست ...!
و ... دوستت دارم , همین.
| Design By : Pars Skin |


